


قصهی افسانهای مارال تویز
روزی روزگاری، در دل ابرهای صورتی و بالای کوههای شادی، سرزمینی وجود داشت به نام سرزمین شگفتانگیز مارال تویز؛ جایی که هر خندهی کودک، به یک ستاره تبدیل میشد و هر رؤیا، شکل اسباببازی میگرفت.
در قلب این سرزمین، دختری بود به نام مارال؛ مارال دختری مهربان با موهایی از رنگینکمان و دلی پر از قصه های شیرین. او شبها برای ستارهها آواز میخواند و روزها با جادوی تخیلش اسباببازیهایی میساخت که فقط در رؤیای کودکان دیده میشد.
مارال با کمک (دوستان جادوییاش) کارگاهی ساخت از نور و رنگ. بچهها از سراسر دنیا، نقاشیها و آرزوهاشون رو برای مارال میفرستادن، و اون با جادوی خلاقیت، همه رو به واقعیت تبدیل میکرد.
اما یک روز تاریکی سایه انداخت بر سرزمین مارال. بچهها سرگرم گوشیهای سرد و بازیهای تکراری شده بودن و تخیل داشت فراموش میشد. مارال که نمیخواست رؤیاها از یاد برن، تصمیم گرفت دروازهای بسازه: به نام سرزمین شگفتانگیز مارال تویز.
این سایت، نه فقط یک فروشگاه، بلکه راهی بود برای ورود به دنیای خیال است. هر صفحه، قصهای داره. هر محصول، جادویی و هر کودک، قهرمان قصه خودشه

